فصل دوم
علل و عوامل گرایش دهنده ی کودکان
به ارتکاب جرم
عوامل مؤثر در بروز جرم
1. عوامل زيستي
تأثير زيست شناختي وراثت و انتقال خصوصيات جسماني، عقلاني و هوش والدين و اجداد انسان از ديرزمان موضوع مطالعه روان شناسان و علماي اخلاق بوده است. اين موضوع تحت عنوان «وراثت عقلي و اخلاقي» مورد بررسي واقع شده است.
در بين دانشمندان علوم زيستي و وراثت، لمبرزو يكي از پيشگامان اين نظريه مي باشد. اين دانشمند با آزمايش هاي متعدد و مطالعات طولاني بر روي 383 جمجمه جنايتكاران ايتاليايي و 5907 بزهكار زنده نتيجه گيري نمود كه برخي اختلالات بيولوژيكي علت بزه اين افراد مي باشد. وي بر اساس اين آزمايش ها فرضيه «جاني» را ارائه داد.
بررسي هايي كه به منظور تأييد نظريه لمبرزو ارائه شد مربوط به دوقلوهاي يك تخمكي بود. طبق بررسي هاي متعدد مشخص گرديد كه دوقلوهاي يك تخمكي داراي شباهت هاي رفتاري بسياري مي باشند (3/67%)، در حالي كه در دوقلوهاي دوتخمكي اين ميزان بسيار كمتر بوده است. (17/32%)
2. عوامل دروني
رفائل گارو فالو (1978) از معتقدان تأثير عوامل رواني در ارتكاب بزه مي باشد. بررسي و شناخت عوامل رواني جرم مربوط به دانش روان شناسي جنايي است.
از جمله رسالت هاي اين دانش بررسي منش و شخصيت بزهكار و ارزيابي گرايش هاي ضداجتماعي و مطالعه روان خودآگاه و ناخودآگاه آنان به منظور تعيين مسئوليت اخلاقي و اجتماعي شان است.
در مطالعه اي كه جرم شناسان دانماركي انجام دادند به اين نتيجه رسيدند كه 75 درصد مجرمان 18 تا 25 سال داراي بيماري رواني بودند. آنان همچنين دريافتند كه 79 درصد مجرمان به بيماري ها و اختلالات رواني از قبيل نوروز، سايكوز و روان پريشي مبتلا هستند.
بر اساس ديدگاه روانكاوي فرويد، خانواده و والدين كودك نقش بسيار بزرگي در ساختن شخصيت معتدل و استوار انسان دارند ؛ زيرا چنانچه سير طبيعي رشد كودك تا پنج سالگي تكميل نگردد و در طي يكي از مراحل، توقف حاصل شود، اين امر سبب بروز اختلال ها و واكنش هاي ضداجتماعي در رفتار آدمي خواهد شد.
بر طبق ديدگاه روان شناسان، در تحليل شخصيت بزهكار تمايلات و انگيزه هاي ناخودآگاه جايگاه مهمي دارند. از نظر اين انديشمندان مجازات افرادي كه به علل اختلالات رواني مرتكب بزه مي شوند نه تنها مثمرثمر نيست، بلكه آنان را به سوي جرايمي تازه نيز سوق مي دهد.
3. عوامل اجتماعي
جامعه شناسان به عوامل مستقيم و غير مستقيم محيط و تراكم جمعيت ، وضع سكونت ، آلودگي هوا و ... توجه كرده اند. نقش شرايط اجتماعي و تعارضاتي كه در چارچوب آن به وقوع مي پيوندد، انكارناپذير است . به همين دليل نه مي توان بزهكاري را تنها بر اساس عوامل اجتماعي بررسي كرد و نه يافته هاي مستقل اين زمينه قبلي همواره هماهنگ است .
بررسي ها نشان مي دهد وقتي كه در جامعه اي ثبات و پايداري اجتماعي وجود نداشته باشد، جامعه در شرايط دشواري چون شورش ، جنگ يا انقلاب باشد و يا پاره اي شرايط غير عادي و ناسازگاري عمومي در جامعه رواج داشته باشد، ميزان بزهكاري رو به افزايش مي گذارد. و به عكس ، هر قدر جامعه به سوي پايداري سوق داده شود، ميزان بزهكاري كاهش مي يابد. [1]
برخي از دانشمندان عوامل محيطي و اجتماعي را منشأ پديده جرم تلقّي نمودند. به نظر اين دانشمندان، جرم پديده اي نيست كه عوامل و شرايط جسماني و روحاني افراد در آن تأثير داشته باشد، بلكه عامل جامعه و محيط سبب بروز جنايت مي گردد.
دكتر لاكاساني (1843ـ1924م) رئيس مكتب محيط اجتماعي، تنها عامل محيطي و فرهنگي را موجب جرم معرفي نموده است. به نظر اين دانشمند، همان گونه كه هر ميكروب در شرايط و محيط خاصي اجازه رشد و نمو و تكثير مي يابد، پديده جرم نيز در محيط و فرهنگ مربوط به خود زاييده مي شود. از نظر دكتر لاكاساني، منشأ پديده جرم تنها عوامل زيستي ـ رواني است. ماركي نيز پديده جرم را ناشي از وضعيت نابهنجار اقتصادي مي دانست.
مكتب سوسياليست او جامعه اشتراكي را به عنوان جامعه ايده آل معرفي مي كرد كه طبق نظر آنان جرم زاييده نظام سرمايه داري است. بنابر نظر محققان جرم شناسي، در بروز پديده جرم عوامل پيچيده زيستي ـ رواني ـ اجتماعي دخالت دارند.
عوامل جرم زاي اجتماعي
جامعه شناسان به عوامل مستقيم وغير مستقيم محيط وتراكم جمعيت ، وضع سكونت ، آلودگي هواوغيره توجه كرده اند . نقش شرايط اجتماعي وتعارضاتي كه درچهارچوب آن به وقوع مي پيوند د ،انكار ناپذيراست . مع ذلك نه مي توان بزهكاري راتنها براساس عوامل اجتماعي بررسي كرد ونه يافته هاي مستقل اين زمينه قبلي همواره هماهنگ است . بررسي ها نشان مي دهد وقتي كه در جامعه اي ثبات وپايداري اجتماعي وجود نداشته باشد ، جامعه در شرايط دشواري چون شورش ، جنگ يا انقلاب باشد وياپاره اي شرايط غير عادي و ناسازگاري عمومي درجامعه رواج داشته باشد ،ميزان بزهكاري روبه افزايش مي گذارد . وبه عكس ، هرقدرجامعه به سوي پايداري سوق داده شود ،ميزان بزهكاري كاهش مي يابد .
1. نابهنجاري خانوادگي و تأثیر آن بر کودک
خانواده از جمله عوامل اساسي شكل گيري شخصيت و منش فردي و اجتماعي كودك است. از ديدگاه كودك، والدين مهم ترين و ارزنده ترين الگوهاي جهان هستند. كودك به موازات فراگيري زبان و نمود ارتباط با محيط و اعضاي خانواده و جامعه، آداب و رسوم و خلقيات خانواده خود را كسب مي كند و آنها را جزء شخصيت و منش خود مي سازد. رفتار خشونت آميز والدين در خانواده با كودك و نيز با همديگر، اين عقيده نادرست را در ذهن كودك بارور مي سازد كه در جامعه هم خشونت و جدال حلّال مشكلات است.
به نظر جرم شناسان، خانواده از جمله محيط هاي اجتناب ناپذير و نخستين كودك است. خانواده از آن رو محيط حتمي تلقّي شده كه كودك در انتخاب آن نقشي ندارد. رفتارهاي آتي كودك تا حد زيادي ناشي از برخوردهاي ناسالم پدر و مادر نسبت به كودك در سال هاي اوليه زندگي است.
از مهم ترين ارزش هايي كه لازم است كودك در محيط خانواده فرا گيرد عشق و محبت است. والدين بايد با رفتار عطوفت آميز و انساني خود كودكان را از عشق و محبت و ايثار و گذشت سرشار نموده و آنها را در گسترش و اشاعه اين ارزش هاي والاي انساني در جامعه ياري دهند.
ويژگي های خانواده هاي بزه پرور :
1. رايج بودن بزهكاري و ميگساري;
2. طلاق يا مرگ يكي از والدين (از هم پاشيدگي خانواده);
3. عدم مراقبت كافي از فرزندان به دليل جهل يا تعمّد والدين;
4. نامطلوب بودن فضاي خانواده (تبعيض، افراط و تفريط، خشونت و...);
5. تفاوت و گونه گوني زياد خانواده از نظر نژادي و مذهبي;
6. مشكلات مالي، بي كاري و... .
2. محروميت اقتصادي و فقر و تأثیر آن بر کودکان
مطالعه اجمالي تاريخ نشان مي دهد كه آدمي در هر شرايط و موقعيتي به منظور بقاي موجوديت خود، در تلاش براي كسب امكانات مادي بوده است. از اين رو، مسئله تأمين معاش در معناي عام كلمه از مهم ترين مسائل زندگي محسوب شده است. فقر و محروميت زاييده روابط ناسالم و نيز غيرعادلانه نظام اقتصادي حاكم بر جامعه است. مطالعه متون اسلامي نشانگر تأكيد تأثير فقر و محروميت در نابهنجاري هاي رواني و انحرافات و تبهكاري هاست.
حضرت علي(عليه السلام) فقر را موت اكبر و ديوار كفر معرفي نموده است. بنابراين، فقر و محروميت مي تواند موجب نابساماني ها و افزايش جرايم، بخصوص جرايم عليه اموال گردد. رسالت دين عبارت است از كنترل غرايز و احساسات آدمي.
فقر يكي از عوامل مهم از انواع انحرافات از جمله دزدي و انحراف جنسي در مردم ، بويژه اطفال و نوجوانان است . فقر بي گمان به وجود آورنده سختي ها و ناملايماتي است كه اگر نتوان با آنها مبارزه كرد، خواه ناخواه انسان را به زانو در مي آورد. بيشتر محروميتها و برآورده نشدن تمايلات كه موجب عدم اطمينان اجتماعي مي شود، ناشي از عامل فقر است و نمي توان آن را ناديده گرفت. بيكاري ، كمبود مواد غذايي و پوشاك ، بي سوادي و عقب افتادگي ، جهل و خرافات ، عدم بهداشت كافي و انواع بيماريهاي روحي و جسمي و حتي در سطح جهاني ، جنگها و خونريزي ها، ريشه در نيازهاي مادي و ترس از فقر دارد. فقدان مسكن ، زندگي در زاغه ها، سوء تغذيه و بهداشت ناكافي نيز كه با فقر، ارتباط دارند، از عوامل مهم بزهكاري به شمار مي آيند.[2]
3. تبعيض و نابرابري در اعمال قانون
از نظر جرم شناسان يكي ديگر از عوامل جرم زاي اجتماعي، نابرابري در اعمال قانون است. اگرچه قانون اساسي همه افراد را در مقابل قانون متساوي الحقوق معرفي كرده است، اما جامعه در عمل شاهد و ناظر عمليات و جرايم سنگين برخي افراد ذي نفوذ است بدون آنكه مورد تعقيب قرار بگيرند. بعضي از شخصيت هاي حقيقي و حقوقي با استفاده از موقعيت ها و نيرنگ ها، بسياري از منابع را به خود اختصاص داده و مرتكب سوء استفاده مالي مي گردند. اينان به نحوي از زير بار قوانين مالياتي شانه خالي مي كنند و مرتكب تقلّب در دفاتر مالياتي مي شوند. در جرم شناسي به اين مجرمان «جنايتكاران يقه سفيد» مي گويند. مردم با ملاحظه اين گونه افراد و سكوت دستگاه قضايي در مورد آنان اعتقاد و اطمينان خود را نسبت به عدالت و قانون از دست مي دهند. آنان تصور مي كنند قانون پناهگاه افراد متنفذ و هرزه اي است كه با ظاهري آراسته ارزش هاي اخلاقي و قانوني را زير پا مي گذارند. در جامعه اي كه اين نوع بي اعتمادي در بين مردم شايع و رايج گردد و مردم قاضي دروني (وجدان) خود را ناديده انگارند، اعمال ضداجتماعي و جرايم اموري عادي قلمداد مي گردند.
4. تأثير جنگ در افزايش جرايم از طرف کودکان
بحران جنگ از جمله عوامل اجتماعي جرم زايي است كه جرم شناسان و جامعه شناسان درباره تأثير آن متفق القولند و براي توجيه آن دلايلي را ذكر نموده اند:
1. وجود موقعيت هاي نامناسب اقتصادي ـ اجتماعي از قبيل جيره بندي مواد غذايي، تثبيت آمرانه قيمت ها و بازار سياه برخي كالاهاي ضروري، جرايم را افزايش مي دهند. لطمات و صدمات وارده، مقاومت افراد را در مقابل وسوسه هاي نفساني كاهش داده، سبب بروز جرم مي گردد.
2. پراكندگي خانواده ها در اثر وقوع پديده جنگ.
3. هنگامي كه كشور تحت محاصره دشمن قرار مي گيرد تعدادي از نيروهاي داخلي در صدد همكاري با نيروهاي اشغالگر برمي آيند. اين همكاري جزء جرايم محسوب مي گردد. با اين اوصاف، نمي توان گفت كه پديده جنگ خود به خود پديده اي شر و منفور است، بلكه در بسياري از اوقات جنگ سبب تقويت روحيه آزادي خواهي، گذشت و ايثار نيز مي گردد.
5. تأثير جمعيت شهري در وقوع جرم
بر اساس مطالعات انجام شده، وقوع جرم در جمعيت شهري به مراتب بيشتر از روستاها مي باشد.
دلايل تأثير جمعيت شهري:
1. افراد تبهكار، بخصوص حرفه اي ها به دليل شلوغي شهرهاي بزرگ بهتر مي توانند از مراقبت و نظارت پليس خارج شوند.
2. تجمّل و ثروت در شهرهاي بزرگ عامل اغواكننده و محرك جرم مي باشند. افراد ضعيف النفس كمتر قدرت مقاومت در برابر اميال وسوسه انگيز را دارند.
3. در خانواده هاي روستايي به لحاظ كوچك بودن محيط زندگي، ميزان نظارت فردي و اجتماعي بيشتر از شهرهاي بزرگ است. [3]
نقش خانواده خصوصاً والدین :
احتمال مي رود مهم ترين عامل مؤثر دربزهكاري ،روش تربيتي نارس يا اختلال درشبكه ارتباطي خانواده باشد . تقريبا تمام پژوهشها نشان داده اند . والدين كه باكودكان خود مهربان نيستند بيشتر احتمال دارد كه فرزنداني بزهكار داشته باشند .
افزايش احتمال بزهكاري در خانواده هايي وجوددارد كه :
1- والدين از روشهاي انظباطي بسيارسخت گيرانه يا بسيار بي بند وبار وفريبنده استفاده مي كنند .
2- شيوه انظباطي به جاي آنكه مبتني بر استدلال باشند مبتني بر تنبيه بدني است.
3- والدين نسبت به فرزندان خود به جاي آنكه گرم صميمي وعاطفي باشند ، بي توجه ،غافل وتمسخركننده هستند آشكار شده است كه كودكان بزهكار رابطه بسيار ضعيفي با پدران خود داشته وآنها را به عنوان الگوهاي غير قابل پذيرش ارزيابي ميكنند .خانواده هاي كودكان بزهكار اغلب فاقد پدر بوده ويا پدرطولاني دارد در حالي كه بزهكاري با جدايي وطلاق در خانواده همبستگي دارد،ثابت شده است كه داشتن مشكلاتي در مدرسه با بزهكاري رابطه بالايي دارد همچنين،والدين كه از مشكلات عاطفي رنج مي برند يا آنهايي كه سابقه جنايي دارند بيشتر احتمال دارد كه كودكان بزهكار داشته باشند تنبيه والدين تاثيري برتقليل بزهكاري ندارد وموجب تشديد وگاهي انتقامجو مي گردد .چنانچه روسو مي گويد :آنقدر كتك خوردم كه حساسيتم به آن كم شد وسرانجام كتك به نظرم به صورت پاداشي براي دزديهايم در آمد .باخود مي گفتم وقتي مثل يك دزد كتك مي خورم حق دارم مثل يك دزد هم رفتار كنم متوجه شوم كه دزديدن وكتك خوردن به هم مربوط هستند .
احتمال مي رود مهم ترين عامل مؤثر در بزهكاري ، روش تربيتي نادرست يا اختلال در شبكه ارتباطي خانواده باشد. تقريباً تمام پژوهشها نشان داده اند والديني كه با كودكان خود مهربان نيستند بيشتر احتمال دارد كه فرزنداني بزهكار داشته باشند.
افزايش احتمال بزهكاري در خانواده هايي وجود دارد كه والدين از روشهاي انضباطي بسيار سخت گيرانه يا بسيار بي بندوبار و فريبنده استفاده مي كنند، شيوه انضباطي به جاي آنكه مبتني بر استدلال باشد مبتني بر تنبيه بدني است ، والدين نسبت به فرزندان خود به جاي آنكه گرم و صميمي و عاطفي باشند، بي توجه ، غافل و تمسخركننده هستند. آشكار شده است كه كودكان بزهكار رابطه بسيار ضعيفي با پدران خود داشته و آنها را به عنوان الگوهاي غير قابل پذيرش ارزيابي مي كنند. خانواده هاي كودكان بزهكار اغلب فاقد پدر بوده و يا پدر غيبت طولاني دارد، در حالي كه بزهكاري با جدايي و طلاق در خانواده همبستگي دارد. ثابت شده است كه داشتن مشكلاتي در مدرسه با بزهكاري رابطه بالايي دارد همچنين ، والديني كه از مشكلات عاطفي رنج مي برند. آنهايي كه سابقه جنايي دارند بيشتر احتمال دارد كه كودكان بزهكار داشته باشند. بررسي ها نشان داده است كه تنبيه والدين تاثيري بر تقليل بزهكاري ندارد و موجب تشديد و گاهي انتقامجويي مي شود. چنانچه «روسو» مي گويد بزودی آنقدر كتك خوردم كه حساسيتم نسبت به آن كم شد و سرانجام كتك به نظرم به صورت پاداشي براي دزدي هايم درآمد. با خود مي گفتم وقتي مثل يك دزد كتك مي خورم حق دارم مثل يك دزد هم رفتار كنم، متوجه شدم كه دزديدن و كتك خوردن به هم مربوط هستند. [4]
نقش دوستان و همسالان :
همانندسازي شديد با همسالان با وابستگي به آنها ،صرف نظر از طبقه اجتماعي-اقتصادي،عامل مهمي دربزهكاري است نوجواني كه توسط والدينش مورد طرد قرار گرفته اند براي كسب حمايت وتاييد به سوي همسالان كشانده ميشوند .چنين نوجواني در مدرسه ضعيف هستند وبه دنبال افرادي مي گردند كه مانند خودشان باشند ازاين رو احتمال دارد كه دست به اعمال ضد اجتماعي زنند وهمديگر را براي اين اعمال ضد اجتماعي زنند وهمديگر را براي اين اعمال مورد تشويق قراردهند .در سوال از بزهكاران در بند اصلاح وتربيت استان در اين باره كه ازچه كسي بزه رافرا گرفته اند اظهارتي داشته اند .ازاظهارات بزهكاران بر مي آيد كه دوستان بالاترين منبع يادگيري بوده اند مسئله توجه بيشتر والدين ومربيان را به كنترل ونظرات بر دوستان فرزندان ومربيان مي طلبد.[5]
|
افرادي كه از آنان ياد گرفته اند |
فراواني |
درصد |
|
دوستان |
40 |
53/61 |
|
خود شخص |
15 |
07/23 |
|
اتفاقي و بدون تقصير |
10 |
70/15 |
|
جمع |
65 |
100 |
همانطور كه در جدول بالا مشهود است بيشترين فرواني درمورد افراد بررسي شده در بند اصلاح و تربيت مربوط به افرادي است كه از دوستان فرا گرفته اند با(53/61درصد)
عوامل روانشناختي :
روان شناسان علل مختلفي را براي بزهكاري برشمرده اند، گاهي بزهكاري را نتيجه ناكامي و تعارضات شديدي مي دانند كه كودك در حال رشد به شدت از آنها رنج مي برد، روان شناسان اهميت زيادي به روابط مادر و فرزند داده اند. محروميت از وجود مادر عامل بزرگي است كه باعث بزهكاري يك نوجوان مي شود. بزهكاري با صفات روان شناختي مختلفي همراه است كه برخي از آنها عبارتند از هوش كمتر از متوسط ، سطوح بالاي خشم دروني و رفتار پرخاشگرانه ، ناشكيبايي ، نياز به هيجان ، فقدان هم حسي با ديگران و سطوح پايين استدلال اخلاقي. ثابت شده است كه بزهكاران نسبت به غير بزهكاران عزت نفس پائين تري داشته اند. بعضي از دانشمندان ، ضعف و كم خوني و خستگيزياد و كمي تغذيه را نيز جزو عوامل بزهكاري ذكر كرده اند. مهمترين اختلالات رواني كه منجر به بزهكاري مي شود و به آنها نام بيماريهاي شخصيت نيز داده اند عبارتند از:
۱- بيقراري : فرد فاقد قدرت تشخيص خير از شر مي گردد.
۲- كژخوئي : يكنوع تمايل ذاتي است به فساد و بدي .
۳- پارانوئيديها : كه اشخاص بد بين ، خود پرست ، خود خواه و متنفر از اجتماع مي باشند.
۴- صرع : اشخاصي هستند دروغ پرداز، گيج و متظاهر و اغلب در اثر حمله ناگهاني مرتكب ضرب و جرح و قتل مي شوند.
۵- هيستري : كه مهمترين علائم آن بي حسي ، كار نكردن يك عضو، گرفتگي صدا، تهوع و تنگي نفس است.
۶- كاتاتوني : كه يك حالت منفي بافي و لجاجت است ، خشم و فرياد و ناگماني و گاهي حمله به ديگران از علائم آن است.
۷- ساير اختلالات رواني : مهمترين علائم آن عبارتند از: وسواس ، انزوا، رفتار كودكانه و توهم از اينكه دشمنان مي خواهند او را از بين ببرند بنابراين احتمال ارتكاب جنايت دارند.
عوامل ديگري كه با ميزان بالاي بزهكاري همراه است عبارتند از: تغييرات سريع اجتماعي ، مهاجرت ، زندگي در شهرهاي شلوغ و پرجمعيت و تماشاي مكرر برنامه هاي خشونت بار.
بسياري از روان شناسان معتقدند كه شروع زودرس رفتار بزهكارانه نشان دهنده رفتار ضد اجتماعي شديد و طولاني مدت خواهد بود. از قبل اعتقاد بر اين بود كه سه علامت در اوائل كودكي؛ ايجاد آتش سوزي ، شب ادراري و آزار حيوانات نشان دهنده رفتارهاي ضداجتماعي در سالهاي بعد زندگي خواهد بود. پژوهش نشان مي دهد عوامل ديگر عبارتند از: جنگجو بودن ، جار و جنجال به راه انداختن ، داشتن مشكلاتي در مدرسه و گريز از مدرسه و ناتواني سازگاري با ديگران . [6]
8- پرخاشگری : پرخاشگری یکی از عواملی است که می تواند از موجبات ایجاد بزه در اطفال و یا نوجوانان و یا مخاطب پرخاش شود ؛ بنابراین می بایستی این پدیده ی قابل کنترل را مورد بررسی قرار داد .
در ارتباط با ریشه و منشأ پرخاشگری از سه نظریه باید سخن راند که هر کدام دارای طرفدارانی میباشد :
1ـ منشأ غریزی پرخاشگری:
گروه بسیاری از روانشناسان معتقدند که پرخاشگری اساسی زیستی دارد و طفل به همراه تولد خود این حالت را دارا و آماده پرخاشگری میباشد. برخی از تحقیقات نشان میدهند وقتی در هیپوتالاموس مغز تحریکی پدپد میآید، موجب پیدایش حالت پرخاشگری میشود.
2ـ منشأ اجتماعی:
گروهی دیگر از روانشناسان پرخاشگری را ناشی از آموختههای اجتماعی و مکتسبات آن میدانند. عدم رضایت فرد از محیط و اطرافیان، ناراحتی و عقدههایی که فرد از پدر و مادر و مدیر و معلم و مدرسه دارد سبب پیدایش این حالت در فرد میشود. این گروه معتقدند واکنش انسان نسبت به محیط و عکسالعملی که او نشان میدهد به تدریج گستردهتر میشود و به صورت پرخاشگری خود را نشان میدهد. کودک از راه تقلید و یادگیری نیز پرخاشگری را میآموزد. قرار گرفتن در برابر یک الگوی پرخاشگری سبب ظهور این حالت در کودک میشود. کودکان اغلب از اولیای خود که در موقع خشم آنها را سیلی میزنند تقلید میکنند. ضمنا در برنامههای تلویزیونی و در سینما نمونههایی از پرخاشگری برای تقلید کودکان وجود دارد. گاهی کودکان پس از مشاهده این نوع فیلمها یا برنامهها این اعمال را بیدرنگ در رفتار با همگنان خود تقلید میکنند.
3ـ منشأ غریزی اجتماعی :
گروهی دیگر معتقدند اصل پرخاشگری در افراد غریزی است و کم و بیش در همه افراد به صورت آشکار و نهان وجود دارد اما به تدریج و در اکثر اکتسابات دامنه آن گستردهتر میشود. هر فرد معمولاً پرخاشگری را به صورتی که آموخته است به مرحله اجرا و عمل میگذارد ضمن اینکه شرایط متعدد ناکامی و یا محرومیت، همچنین بدآموزیها و موضعگیریهای والدین و مربیان مقابل هم در آن مؤثر میباشد.
رفتار پرخاشگرانه که از انگیزه پرخاشگری سرچشمه میگیرد واکنشی است انفجاری و آتشین نسبت به محرومیت و ناکامی. گاهی پرخاشگری نتیجه عدم توانایی کودک در کنترل خود است که به شکلهای مختلف ظاهر میشود. ممکن است بدنی باشد (زدن، لگدپراندن، گازگرفتن)، یا لفظی (فریاد، زدن، رنجاندن) یا به صورت تجاوز به حقوق دیگری (مانند چیزی را به زور گرفتن) یا وسیلهای (مانند گرفتن اسباببازی از کودک دیگر) و یا خصمانه باشد که مقصود از آن آسیب رساندن به دیگری است. کودکان در 12 ماهگی و وقتی با هم هستند شروع به ابراز رفتار پرخاشگرانه وسیلهای میکنند. رفتار پرخاشگرانه آنان غالبا به خاطر اسباببازی و متعلقات دیگر است و در ارتباط با همسالان خود ابراز میشود. کودکان سهساله بیش از همه دعوا به پا میکنند اما همچنان که به سالهای پیش از مدرسه و مدرسه نزدیک میشوند کمتر دست به اعمال پرخاشگری میزنند و در نوع پرخاشگری آنان هم تغییراتی ایجاد میشود که بستگی به سن، شخصیت، نیرومندی جسمانی و عوامل دیگر دارد. همچنین موقعیت اجتماعی در تنوع تظاهرات پرخاشگرانه مؤثر است. کودکی از خانواده پایین اجتماعی، در هنگام پرخاشگری با پدرش نزاع میکند.
بعضی از مطالعات نشان میدهند که ثبات پرخاشگری دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست. البته کودکان به هنگامی که با وقایع تنشزایی همچون جدایی پدر و مادر، یا به دنیا آمدن کودکی جدید روبهرو میشوند بیشتر پرخاشگر میشوند. در اکثر جوامع پسرها بیش از دخترها تشویق به ابراز خشونت و پرخاشگری میشوند. پسرها بیش از دخترها پرخاشگری بدنی و لفظی دارند. به طوری که دعوا به راه میاندازند، انتقامگیری میکنند و در دعواهایشان از نیروی بدنی استفاده میکنند. بر اساس مطالعات مشاهدهای در مورد کودکان میان سنین 1 تا 3 سالگی تفاوتهای جنسیتی به لحاظ تعدد پرخاشگری بعد از 18 ماهگی ظاهر میشود و قبل از آن اثری از آن نیست. پسرها به خصوص هنگامی که به آنها حمله میشود یا کسی مانع کارهایشان میشود تلافی میکنند. در یک مطالعه در مورد کودکان پیش از مدرسه، پسرها فقط اندکی بیش از دختران مورد حمله قرار گرفتند ولی دو برابر دخترها تلافی کردند. خانواده در این امر نقش اساسی دارد به ویژه از آن جهت که طفل دوران شکلگیری شخصیت خود را در خانه میگذارند، از پدر و مادر درس و الگو میگیرد، راه و رسم زندگی و نحوه موضعگیری در برابر مسایل را از آنان میآموزد و به طور کلی بر اساس مهر و قهر والدین خود روش زندگی را انتخاب میکنند.
از طرفی دیگر عدم توازن در مقابله با رفتار کودک از طرف والدین، مانند نوازش فرزند پس از تنبیه وی، در او حالت تضاد به وجود میآورد و کودک را پرخاشگر میسازد. این حالت معمولاً به کودک زیانی نمیرساند اما اگر ادامه یابد باعث عدم رشد اجتماعی و وجدان اخلاقی میشود و در نتیجه در مراحل بعدی زندگی ممکن است به اختلالات شخصیتی منجر شود.
در حقیقت خانواده نظامی است که اعضای آن با هم کنش متقابل دارند و به رفتار یکدیگر واکنش نشان میدهند. در خانوادههایی که فرزندان به شدت پرخاشگرند کنشهای متقابل، غالبا وضعیتی ایجاد میکنند که الگوی رفتار پرخاشگرانه را در خانواده افزایش میدهد. وقتی که واکنش خشونتآمیزی بروز میکند، سایر اعضای خانواده کاری میکنند که باعث دامن زدن به رفتار پرخاشگرانه میشود. برای مثال برادری بر سر خواهرش فریاد میزند، خواهر هم بر سر او فریاد میکشد و ناسزا میگوید. در این موقع برادرش او را کتک میزند و این ماجرا ادامه مییابد. بین والدین کودک هم ممکن است چنین مسألهای پیش بیاید. کودک حالت اعتراض به خود میگیرد و والدین هم تنبیه و تهدید خود را بیشتر میکنند. گاهی کودک به واسطه ترس شدید از خشم والدین، در خانه رفتار خصمانه نشان نداده اما در بازی با دوستانش پرخاشگرانه رفتار مینماید و اقدام به کتک زدن دوستانش میکند. بنابراین مادامی که رفتار والدین اصلاح نشود و نابسامانیها در خانواده تحت کنترل و ضابطهای نباشد امید سازندگی و اصلاح در کودکان وجود نخواهد داشت. والدینی که از داشتن فرزندانی پرخاشگر و نابسامان ناراحتند ضروری است نخست خود را اصلاح ساخته، سپس از بروز عوامل و انگیزههای مربوط به نابسامانی و پرخاشگری در کودکان جلوگیری کنند.
تحقیقات نشان میدهند پرخاشگری در خانوادههایی که سختگیرترند و تنبیه بدنی را در تربیت فرزند ضروری میدانند بیشتر دیده میشود و معمولاً در زمان خستگی دانشآموز و کودک یا قبل از خوردن و خوابیدن شدیدتر میگردد. رفتارهای قهرآمیز و پرخاشگرانه والدین در خانه و یا معلم و مدیر، در کلاس درس و مدرسه و یا پرخاشگری از طریق تلویزیون یا رسانههای گروهی همه و همه مدلهای خوبی برای کودکان هستند.
بهترین روش برای ممانعت از بروز رفتار پرخاشگرانه این است که والدین چنین رفتاری را تشویق ننمایند و با ملایمت کودک را وادار کنند تا رفتار دیگری را پیشه خود سازند. والدین نباید کودک را هنگام رفتار پرخاشگرانه تنبیه بدنی نمایند چرا که تنبیه بدنی خود یک رفتار پرخاشگرانه است. والدین مهربان که در برابر فرزند خودشان رفتاری متعادل پیش میگیرند به ندرت اطفالی پرخاشگر را پرورش میدهند. والدین عصبی و پرخاشگر و یا آنان که برای ممانعت از ظهور پرخاشگری به تنبیه بدنی متوسل میشوند میتوانند اطمینان داشته باشند که فرزندانی عصبی و پرخاشگر پرورش خواهند داد. به کارگیری و اجرای شیوههای پیشگیری به منظور عدم ابتلای کودکان به رفتار پرخاشگرانه به مراتب موفقتر از شیوههای درمان پرخاشگری بوده است. [7]
علل ديگر بزهكاري :
1- خانواده هاي ستيزه گر و متلاشي شده ، چنين خانواده هايي يكي ازعوامل اصلي و اوليه گرايش به بزهكاري محسوب شده است . زيرا اكثر ناراحتي هاي نوجوانان زا ئيده امر و نهي وسختگيريهاي والدين و بي مهري دركودكي و محروميت وعدم رفاه وامنيت ،عصبانيت والدين سستي اصول اخلاقي ، حمايت زياد ازنوجوانان ، آرزوهاي جاه طلبا نه والدين براي نوجوانان مي باشدكه گاهي هم به جنون منتهي مي گردد . [8]
« نوجواناني كه دركودكي و در نوجواني آزادي و وسايل اوليه زندگي محروم بوده ونتوانسته اند به تحصيلات خود ادامه دهند مسلما مي خواهند حقوق ازدست رفته را بدست آورند و انتقام خود را از والدين و اجتماع بگيرند اينست كه بطور عمدي به دنبال اعمالي مي روند كه براي آنها منع شده است بنابراين به طغيان وتجاوز برعليه حقوق ديگران ازطريق ارتكاب بزهكاري اقدام مي نمايند ، تا بدين وسيله فشارهاي دروني و ناراحتي هاي خودرا تسكين داده باشند . غافل ازاينكه دردي بر درد هاي خود خواهند ا فزود . منازعات خانوادگي اعم از مشاجرات والدين و يا مشاجرات بين فرزندان ،اعتياد والدين به مواد مخدر و مشروبات الكلي،ازرواجهاي مكرر بوجود آوردن برادران وخواهران ناتني ، حسادت وتبعيض بين فرزندان ، طلاق و غيره ، همگي از عوامل مهم بزهكاري نوجوانان و اطفال محسوب مي گردند .»[9] اينگونه خانواده ها سازمانهائي بدون رخ هستند كه هيچ گونه عا طفه و محبتي بر آن حكمفرما نيست و به همين جهت نوجوان احساس ناامني مي كنند و همين اضطراب و نگراني و عدم تامين زندگي اجتماعي او را وادار به خلافكاري مي نمايد . اينگونه نوجوانان به شدت از والدين خود ناراضي بوده ودرعين حال چون نمي توا نند با آنها ستيزه كنند ، به ناچار شورش و طغيان خودرا درخارج ازخانواده ونسبت به همرديفان خودكه اولياي اجتماع باشند به ظهور مي رسانند ، كودكي كه دائما درخا نواده با بي مهري وخشونت روبرو بوده است نه تنها در نوجواني احساس خشم نسبت به آنها مي نمايند بلكه خشم خود را به خارج از خانواده نيز ا نتقال خوا هد دادكه به آن مي توان نام بزهكاري داد.
2- مدرسه : مدرسه بعداز خانواده نقش بسيارمهمي درزندگي اجتماعي كودك و نوجوا نان به عهده دارد زيرا دانش آموز اغلب بيشتر وقت زنده و فعال خودرادر مدرسه مي گذراند بنابراين اولياء آموزشگاه بخوبي مي توانند ضمن مراقبت وكنترل رفتارهاي نو جوانان به مشكلات و ناسازگاري آنها پي ببرد . ازطرف ديگر موقعيت و رفتار و برنامه هاي مدرسه اثر مهمي درعلاقمندي و يا فرار ازنوجوانان از مدرسه دارد . مدرسه همچنين رشد فكري ، عاطفي و اجتماعي كودكان مي شود و با آموزش حرفه اي خاص آنها را براي وارد شدن به دنياي بزرگسالان آماده مي سازد .
3- مهاجرت : عامل ديگري كه امروزه افزايش بزهكاري ا طفال ونوجوانان گرديده مهاجرت از روستا به شهرومشكلات مربوط به حاشيه نشيني دست وضع مساعد و مطلوب مراكز شهري وتمركز امكا نات رفا هي در شهرها باعث شده همه ساله عده اي ازروستائيان به نقاط شهري و عده اي از كشورهاي فقير به كشورهاي پيشرفته مهاجرت كنند . كمبود مسكن مناسب وعدم انطباق باقواعد ومعيارهاي حاكم برجوامع شهري باعث مي گردد كه اينگونه مهاجرين باسكونت درزاغه هاي حاشيه شهر ،عملا زندگي مجرما نه اي را آغاز نمايند . افزايش جرايمي نظير سرقت ، خريدوفروش استعمال موادمخدر دراين گونه ، افراد ، امروزه ، به صورت معضلي بزرگ درآمده است بديهي است سهم افراد خردسال دراين ميان بيش از سايرين مي باشد . مهاجرين براي كسب در آمد ،اطفال خردسال را نيز وادار به كارهاي كاذب نموده ، عملا راه سوء استفاده ازآنها براي ديگران باز مي گذارند وخودبا ديگران آنان را به تكدي ، سرقت ، جيب بري وباخريد وفروش موادمخدر وادار مي كنند. بعضي ازدانشمندان معتقدند كه مهاجرتهاي داخلي وبين المللي ،امروز يكي ازدلايل عمده افزايش نرخ بزهكاري مخصوصا در بين نسل اول مهاجرين مي با شد .
4- گسترش وتوسعه وسايل ارتباط جمعي : پيشرفت وتوسعه وسايل ارتباط جمعي علي رقم تمامي مزايا كه داشته است داراي معايبي نيز مي باشد . باتوسعه وسايل تصويري ازقبيل تلويزيون يا مجلات ، سينما ، رايانه و اينترنت اينگونه وسايل تبديل به مدارس آموزشي مجرمانه اي براي افراد ا طفال ونوجوانان گرديده است كه استعداديادگيري وتقليد آنان بسيار زياد مي باشند . نمايش فيلمهاي رزمي وجنگي ،افزايش صحنه هاي سرقت ماهرانه و افزايش صحنه هاي قبيح هر كدام درنوع خود باعث تاثير منفي بر اينها وگرايش آنان به اعمال مجرمانه مذكور گرديده است .
« بديهي است آشنايي با اينگونه مسا ئل هرروز بر ميزان وگستره جرايم اطفال ونوجوانان مي ا فزايد .درارزيابي برنامه هاي سه شبكه تلويزيون آمريكا يعني ABC و NBC و CBS معلوم شده است كه اين شبكه ها در برنامه هاي خوددر هر هفته 92موردحمله با اسلحه گرم ، 113صحنه تجاوز به عنف ، 9صحنه خفه كردن ، 168صحنه نزاع با مشت و لگد و 179مورد تخلف از قانون را نمايش مي دهند . ازسوي ديگر ، هركودك تا رسيدن به سن 14سالگي جميعاً 13000مورد قتل و تجاوز را مشاهده مي كنند .» [10]
به علاوه چون بيشتر تماشاچيان تلويزيون را طبقات فقير ومحروم جامعه را تشكيل مي دهند كه به علت نداشتن سرگرمي متنوع ديگر به تلويزيون پناه مي برند ،بنابراين تاثير تلويزيون درترغيب آنان به دزدي بيشتر بوده است .
نشانه يا شاخص مولفه وابستگي نوجوان به خانواده و مولفه وضع سلامت خا نواده با شدت بزهكاري موثر است . بدين ترتيب كه هر چه پيوندهاي عاطفي نوجوان با خانواده بيشتر مي شود و روابط پدر و مادر با فرزندان سالم تر و امن تر باشد بزهكاري كاهش مي يابد. مولفه اعتقادات مثل اعتقاد به حلال وحرام وثواب ياگناه وفكربه گناه ازشدت بزهكاري مي كاهد . مولفه هاي مربوط به پيوند هاي افتراقي و مولفه ارتباط نوجوا نان بادوستان واقوام نشان مي دهد وجود همسايگان خلافكار و محله جرم خيز در بزهكاري موثر است .
فصل سوم
کودک و مَحکمِه
كرامت انسانی کودک در محكمه
اهميت توجه به شخصيت و حيثيت كودكان در هنگام رسيدگي به جرايم ارتكابي آنان ايجاب مي كند كه قانونگذار تشريفات رسيدگي خاصي را با دقت نظر در روحيه و شخصيت كودكان تدوين كند و قاضي نيز در حين رسيدگي به جرايم آنان اين حساسيت رادر نظر گيرد. قانون آيين دادرسي دادگاه هاي عمومي و انقلاب در امور كيفري در مواد 219 به بعد بر لزوم تخصيص تعدادي از دادگاه هاي عمومي براي رسيدگي به جرايم اطفال تأكيد كرد. در اهميت رسيدگي دادگاه خاص به جرايم اطفال همين بس كه رأي وحدت رويه شماره 651 ديوان عالي كشور، رسيدگي به جرايم عليه امنيت را نيز كه از سوي اطفال ارتكاب يافته، بر عهده دادگاه اطفال قرار داده است نه دادگاه انقلاب.
اين در شرايطي است كه پيمان نامه حقوق كودكان كه 3 سال پيش از سوي دولت وقت ايران پذيرفته شد، اما هنوز جنبه كاملا قانوني و الزام آور به خود نگرفته است چون هيچ نهاد فراگيري وجود ندارد تا بر نحوه اجراي حقوق كودكان و پايمال شدن آن به ويژه از سوي نهاد خانواده نظارت كند.
پذيرش اين پيمان نامه با نبود نهاد هاي قانوني روح آن را با چالش هاي فراواني روبه رو كرده و هيچ نهاد شناسنامه داري به طور مشخص از كودكان آزارديده يا بزهكار حمايت نمي كند و نهاد هاي مدني كه آنان را زير پوشش قرار دهد آن قدر كمرنگ عمل مي كنند كه چندان به چشم نمي آيند.از سوي ديگر فراواني پديده ناخوشايند كودك آزاري ناشي از وجود برخي مشكلات اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، خانوادگي، فردي و نبود مكانيزم حقوقي و قانوني مشخص با ضمانت اجرايي لازم براي جلوگيري از كودك آزاري است.بايد اذعان داشت كه برخي روش ها كه ريشه در فرهنگ دارد نيز زمينه ساز به كارگيري خشونت در نهاد خانواده است. به صورتي كه در عمل به والدين اين اجازه داده مي شود كه در برخورد با كودكان خود به خشونت متوسل شوند.براي جلوگيري از بزهكاري كودكان بايد در كنار تدوين قانون به ارتقاي سطح رفاه اجتماعي، امنيت و آموزش نحوه رفتار با كودك نيز توجه شده و از همه مهمتر مكانيزم و ضمانت اجرايي لازم براي اجراي همين قوانين موجود در نظر گرفته شود .
تاثير منفي حضور اطفال در محاكم
هدف از مجازات اطفال و نوجوانان، اصلاح و تربيت آنان است و حضورشان در محاكم تأثير منفي به دنبال دارد.
هرچند لوايحي در زمينه جرايم اطفال و نوجوانان در قوه قضائيه تدوين و تقديم قوه مقننه شده است، اما از آنجا كه كودكان و نوجوانان را نمي توان مجرم شمرد، استفاده از مجازات هاي سبك از جمله مسائل اصولي است كه بايد در مورد جرايم اطفال مدنظر قرارگيرد.تصميمات و مقررات دادگاه ها بايد با شخصيت طفل منطبق باشد.
ضرورت دارد در تركيب دادگاه يك مشاور وجود داشته باشد. همچنين بررسي و شناخت وضعيت خانوادگي طفل و افزايش اختيارات دادستان ضروري است و نيز حضانت اطفال بايد زيرنظر دادستان و با بسط شروط آن انجام پذيرد.
عمده ترين فعاليت هاي دادگستري ها را در خصوص اطفال و نوجوانان شامل، اختصاص شعب ويژه امور اطفال در دادسراها و دادگاه ها، بهره گيري از كارشناسان اجتماعي در روند رسيدگي به اطفال، افزايش آگاهي و مهارت هاي نوجوانان در زمينه رفتارهاي مخاطره آميز در مدارس، استفاده مناسب از مجازات هاي جايگزين حبس، برگزاري كارگاه هاي آموزشي فصلي براي قضات و آموزش اولياء و مربيان می توان برشمرد.
برنامه ريزي براي كودكان معارض
يكي از مسائل پيچيده مورد توجه محققان، حقوقدانان و روانشناسان، نحوه برخورد با اطفال در محاكم است.
با نگاهي به تاريخچه برخورد با اطفال، پيشرفته ترين نوع رفتاري و برخورد را در سيره علوي مي توان مشاهده كرد.وي خاطرنشان كرد: برنامه ريزي در رابطه با كودكان معارض با قانون، ضرورت دارد و بازگشت به زمينه هاي تربيتي و اصلاحي آراء بايد مدنظر قرار گيرد و قضات و صاحبنظران راهكارهايي براي سوق دادن دادرسي اطفال براساس سيره ائمه معصومين و تشكيل پرونده شخصيت در كنار پرونده كيفري ارائه كنند.
رويكرد اصلاحي در روند رسيدگي به جرايم اطفال و نوجوانان بايد مورد توجه قرار گيرد. توجه به روحيات، وضعيت خانوادگي و شخصيتي كودكان و نوجوانان از جمله موارد مهمي است كه نبايد مورد غفلت قضات در صدور حكم قرار گيرد.اين روانشناس بر لزوم تشكيل كميته اجرايي حمايت از كودكان و نوجوانان، تشكيل شوراي حل اختلاف كودكان و نوجوانان و ايجاد پليس كودك بایستی تاكيد كرد. [11]
حفظ كرامت انساني كودك
رئيس قوه قضائيه همواره بر صدور آرايي كه بر ترك فعل مجرمانه از سوي اطفال منجر شود، تأكيد داشته است. بازداشت و تنبيه به عنوان آخرين تصميم قضايي بايد مطرح شود اما گاهي در برخي استان ها برخي تصميم گيري ها چنين نيست.
نبود قانون مناسب در رويارويي با برخي جرايم اطفال كه منجر به صدور احكامي مشابه بزرگسالان مي شود را از جمله معضلات محاكم دانست.اين مقام قضائي يكي از حلقه هايي را كه تأثير بسزايي در كاهش آسيب هاي موجود در رابطه با اطفال و نوجوانان مي شود، نظارت دادستان اعلام كرد. يكي از وظايف هيأت هاي نظارت بر حفظ حقوق شهروندي نظارت بر قانون و مكان هايي است كه كودك در بدو توقيف در آنجا نگهداري مي شود.
رفع اثر را از موانع نظارت درست ضابطان عنوان كرد و همچنين پررنگ تر شدن نقش سازمان بازرسي كل كشور در بازديد از پاسگاه ها و مكان هاي نگهداري كودك را خواستار شد و فراهم كردن زمينه هاي مناسب و بسترهاي لازم اين اهداف را مستلزم بودجه و امكانات كافي دانست.
چالش مددكاران با نيروي انتظامي، خانواده و دستگاه قضائي هنوز وجود دارد به طوري كه اعتماد به مددكار حاصل نشده و بايد براي آن چاره اي انديشيد.وي در عين حال از نبود مكانيزم لازم در اداره آگاهي و پليس در مواقع وقوع جرم، عدم برجسته بودن فعاليت مراكز بعد از خروج خبر داد و توجه به نوع نگهداري طفل و اختلالات جنسي اطفال و نوجوانان در لوايح تدويني را مهم خواند و صرف نظريه پزشك قانوني را نمی توان كافي ندانست.[12]
تدوين لايحه حمايت از اطفال و نوجوانان
لايحه حمايت از اطفال و نوجوان در اداره كل تدوين و برنامه ريزي معاونت حقوقي قوه قضائيه همین چند روز پیش به تصویب رسید .
اطفال در علوم جنايي و كيفري شامل اطفال بزهكار يا معارض با قانون، اطفال در معرض خطر، بزه ديده قرباني جرم و اطفال شاهد جرم هستند.
ضرورت دارد در رابطه با اين 4 دسته در نظام تقنيني جنبه هاي حمايتي لحاظ شود و در رابطه با اطفال معارض با قانون دادرسي افتراقي و مسئوليت تدريجي بايد مورد توجه قرار گيرد و با توجه به اين نكته كه دادرسي اطفال با بزرگسالان داراي تفاوت است، مقررات مربوط به مجازات اطفال و نوجوانان بايد در زمينه باز اجتماعي كردن آنان باشد.
تدوين اين لايحه و لوايح ديگري چون مجازات هاي جايگزين اجتماعي در رابطه با اطفال معارض قانون و لايحه حمايت از اطفال و نوجوانان در دست انجام است.
در لايحه اخير توجه به اطفال در مقوله هاي اجتماعي حمايت از بزه ديده لحاظ شده و علاوه بر آن اطفال در معرض خطر و اطفال به حساب نيامده كه فاقد هويت و شناسنامه هستند، مورد توجه قرار گرفته است.
در معرض خطر بودن اطفال را می توان شامل 14 مؤلفه ذكر كرد؛ ابتلاي والدين به بيماري هاي جسمي و رواني، اعتياد، عدم صلاحيت اخلاقي يك يا هر دو والدين، ممانعت طفل از تحصيل، بهره كشي، سوء استفاده جنسي و بهره گيري در تكدي گري و... از جمله اين مؤلفه ها است.
نگاه يكسويه به كيفر در رابطه با جرايم و بزه صحيح نيست و فلسفه كيفر حمايت از جامعه است و براي حمايت اطفال و جامعه داشتن يك رويه جمعي ضروري است.
براساس لايحه رسيدگي به جرايم اطفال در بحث مسئوليت كيفري بر مبناي دادرسي افتراقي تشكيل دادگاه ها و دادسراي ويژه اطفال با قضات ويژه، پليس ويژه وظايف كانون هاي اصلاح و تربيت، واحدهاي مددكاري اجتماعي، عدم جداسازي طفل از والدين در صورت امكان، قابل گذشت و تجديدنظرخواهي تمام جرايم اطفال، ميانجي گري و صلح و سازش، موقوفيت منع تعقيب با در نظر گرفتن مصلحت كودك، نقش وكيل، تعويق صدور رأي براي پروسه اصلاح كودك، تشكيل پرونده شخصيت، منع مداخله ضابطين، رعايت تناسب كيفر كودك، مجازات هاي جايگزين و عدم ثبت محكوميت كيفري به منظور حفظ شخصيت كودك، لحاظ شده است.
از ويژگي هاي مورد توجه اين لايحه و در نظر گرفتن مجازات هايي چون معرفي طفل به يك مركز آموزشي، جلوگيري از معاشرت طفل، سرزنش و نصيحت از سوي قاضي است، اعزام وي به كانون اصلاح و تربيت به عنوان آخرين مرحله در نظر گرفته شده است.
در عين حال به جز اخطار جهت عدم تكرار جرم كه مربوط به سنين 9 تا 12 سال است، بقيه موارد مجازات در خصوص سنين 12 تا 15 سال اعمال مي شود و براساس ماده۳۳ اين لايحه نگهداري در كانون اصلاح و تربيت شامل سنين 15 تا 18 سال مي شود. [13]
[1] روزنامه همشهری پنجشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۸۵ - سال چهاردهم - شماره ۳۹۵۹ ، بهرام پيراسته .
[2] شامبیاتی ، هوشنگ ، بزهکاری اطفال و نوجوانان ، چ14 ، ویرایش جدید .
برای مطالعه ی بیشتر : ن.ک روزنامه همشهری پنجشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۸۵ - سال چهاردهم - شماره ۳۹۵۹ ، بهرام پيراسته .
[3] شعاع كاظمي دكتر ، مهرانگيز ، مجله ش 16 روان شناسی جرم ، 1387
[4] شامبیاتی ، هوشنگ ، بزهکاری اطفال و نوجوانان ، چ14 ، ویرایش جدید .
روزنامه همشهری پنجشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۸۵ - سال چهاردهم - شماره ۳۹۵۹ ، بهرام پيراسته .
[5] شامبیاتی ، هوشنگ ، بزهکاری اطفال و نوجوانان ، چ14 ، ویرایش جدید .
روزنامه همشهری پنجشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۸۵ - سال چهاردهم - شماره ۳۹۵۹ ، بهرام پيراسته .
[6] شامبیاتی ، هوشنگ ، بزهکاری اطفال و نوجوانان ، چ14 ، ویرایش جدید .
روزنامه همشهری پنجشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۸۵ - سال چهاردهم - شماره ۳۹۵۹ ، بهرام پيراسته .
[7] والدین و پرخاشگری کودکان پیام زن : مرداد 1380، شماره 113
[8] منصور ، محمودي، زمينه بررسي بزهكاري كودكان و نوجوانان ، تهران : نشر چهره 1356 ، ص 78 .
[9] باقر ، ساروخاني ، مقدمه اي بر جامعه شناسي خانواده ، تهران ، سروش ، 1370، ص 136 .
[10] شيفقي ، تحقيقي در مورد معتاد به هروئين در كانون اصلاح و تربيت ، تهران : حقوق دادگستري ، 1375 ،ص 136
[11] روزنامه همشهری ، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ .
[12] روزنامه همشهری ، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۵ .
[13] ر.ک به روزنامه همشهری ، شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۵